السيد علي الحسيني الميلاني

89

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى)

اين كه انسان به سرور - مقابل حزن - متّصف مىشود واضح است ، به آن حالت « سرور » گفته مىشود ؛ چرا كه از حزن خالى است . از طرفى لفظ « سُرّه » به معناى « ناف » در لغت عرب از همين جا گرفته شده است ؛ چرا به ناف « سُرّة » گفته‌اند ؟ « لأنّه خالص جسمه ولينه » . « 1 » و بنابر تعبير بعضى از لغويون بدين جهت به « ناف » سرّه مىگويند كه در وسط بدن قرار گرفته است . و در روايات نقل شده : الولد سِرُّ أبيه . « 2 » چون به طور كلّى صفات پدر در فرزند بوده و در او تجلّى نموده و ظاهر مىگردد . به عبارت ديگر ، اصولًا فرزند معرّف حقيقت پدر است . مىگويند : « فلانٌ سرُّ قومه » ؛ « 3 » فلانى سرّ قومش است . يعنى كمالات و صفات همه فاميل در اين شخص جمع شده و نمايان‌گر آن‌ها گشته است . معناى ديگر « سرّ الشيء : مستقرّ الشيء » است . به تختى كه انسان روى آن مىخوابد مىگويند : « سرير » ، چرا ؟ چون انسان روى اين تخت استقرار و آرامش پيدا مىكند . و نيز گويند : « سرير الرأس مستقرّه » . در كتاب معجم مقائيس اللغه مىنويسد :

--> ( 1 ) . همان ( 2 ) . در مستدرك سفينة البحار : 5 / 19 اين گونه آمده است : روي : « الولد سرّ أبيه » و در اعيان الشيعه : 5 / 92 اين طور آمده است : قوله صلّى اللَّه عليه وآله : « الولد سرّ أبيه » ( 3 ) . تفسير التبيان : 2 / 267 ، تفسير مجمع البيان : 2 / 119 ، لسان العرب : 4 / 359